عشق بارانی





 

  ا مـ کـ ا نـ ا ت   

rainy-love


 نـ و یـ سـ نـ د ه  
rainy-love


      آ ر شـ یـ و   
اردیبهشت ۸٧
فروردین ۸٧
اسفند ۸٦
بهمن ۸٦
دی ۸٦
آذر ۸٦


  لـ یـ نـ ک هـ ا   
هرکجابرگی هست شور من می شکفد
هرچه می خواهد دل تنگت بگو
سکوت صبح
گربه ای روی شيروانی داغ


  RSS 2.0  




تو عزیز دلمی......

من که می دانم شبی عمرم به پایان می رسد

نوبت خاموشی من سهل و آسان می رسد

من که می دانم که تا سرگرم بزم و مستی ام

مرگ ویرانگر چه بی رحم و شتابان می رسد

من که می دانم به دنیا اعتباری نیست نیست

بین مرگ و آدمی قول و قراری نیست نیست

من که می دانم اجل ناخوانده  و بیدادگر

سر زده می آید و راه فراری نیست نیست

پس چرا عاشق نباشم

فقط همیشه این بیتو یادمون باشه

یادمان باشد اگر خاطرمان تنها ماند

طلب عشق ز هر بی سر و پائی نکنیم

 عشق فقط یه دونس اونم عشق خودمه

دیوانه وار عاشقتم عزیز دلم  

کاش میدانستی

که همه زندگی من هستی

 


نویسنده: rainy-love
ساعت: ٦:۱٥ ‎ب.ظ
تاریخ: چهارشنبه ۱٥ اسفند ،۱۳۸٦