تو عزیز دلمی......

من که می دانم شبی عمرم به پایان می رسد
نوبت خاموشی من سهل و آسان می رسد
من که می دانم که تا سرگرم بزم و مستی ام
مرگ ویرانگر چه بی رحم و شتابان می رسد
من که می دانم به دنیا اعتباری نیست نیست
بین مرگ و آدمی قول و قراری نیست نیست
من که می دانم اجل ناخوانده و بیدادگر
سر زده می آید و راه فراری نیست نیست
پس چرا عاشق نباشم

فقط همیشه این بیتو یادمون باشه
یادمان باشد اگر خاطرمان تنها ماند
طلب عشق ز هر بی سر و پائی نکنیم



عشق فقط یه دونس اونم عشق خودمه
دیوانه وار عاشقتم عزیز دلم
کاش میدانستی
که همه زندگی من هستی
نویسنده: rainy-love
ساعت: ٦:۱٥ ب.ظ
تاریخ: چهارشنبه ۱٥ اسفند ،۱۳۸٦
ساعت: ٦:۱٥ ب.ظ
تاریخ: چهارشنبه ۱٥ اسفند ،۱۳۸٦
